چین

چین

خه طات فه رموو که خوشه چین و ماچین

که ناچین،لیره خووشه چینی ماچین

بروت هه ر چین و په رچه م چین له سه ر چین

ئه مه نده چینه،قوربان،پیم بلی چین؟

شکافی که کلافه ی نافی زولفت

ده ریژی میسک و عه نبه ر لیره تا چین

له سه ربه رگی گولیکی باغی حوسنت

هه زار،گولچینی بی به رگ ونه وا چین

ئه تو میهرییی و مه هروویان ستاره ن

له خزمه ت شه وقی تو دا شه وچرا چین؟

هه مو زه رراتی میهری رووته با قین

خودامان بو به قایه لیره لاچین

بلی ((نالی)) به ئه ربابی وه فا و به ین

هه موو موحتاجی خاک و بیل و پاچین

ماموستا نا لی

مه مک

مه مک

گولبنی قه ددت له قوببه ی سینه غونچه ی کردووه

غونچه به م شیرینییه قه ط نه یشه که ر نه یکردووه

نه خلی بالات نه وبه ره،تازه شکوفه ی کردووه

تو که بوی شیرت له ده م دی،ئه م مه مه ت که ی کردووه

قامه تت نه خله،به شیری،فائیقه ی په ی کردووه

نه حلی بی نیشی مه مه ت شه هدی سپیی قه ی کردووه

نه خل و روممان پیکه وه ن،یاباغه بان وه ی کردووه؟

سه روی هینایه له سیو و به ی موتوربه ی کردووه؟

بو مه مک نالی چ مندالانه وه ی وه ی کردووه

گه رچی مووی وه ک شیره،به و شیره شکوفه ی کردووه

خوش به هه ر دو ده ست وده م گرتوویه ئوخه ی کردووه

کیذب و توهمه ت،ئیفترا و بوهتان که توبه ی کردووه

ماموستانالی

نیچه ودین

نیچه ودین

نيچه در كتاب ‌«چنين گفت زرتشت‌» دين را به اژدهايی تشبيه می‌كند كه طی قرنها بر سرنوشت و تفكر انسان فرمان رانده است. اخلاق دينی و دستورالعمل‌هايی كه اين ارزشها برای زندگی انسان در نظر گرفته همچون جبری دروغين است كه مانع روشن بينی و شناخت و تكامل انسان است. بنابراين عامل اصلی محدوديت بينش انسان ، دين و ارزشهای ناشی از آن می‌باشد. راه انسان برای فرديت يافتن از مسير غلبه بر اخلاق دينی می‌گذرد و لذا بايد بر اين اخلاق دينی چيره گشت و آنرا بدور افكند تا بتوان به ‌«ابر انسان‌» تبديل شد و بر محدوديتهای بينشی انسان عادی فايق آمد. نيچه تاكيد می‌كند كه انسان بجای پذيرش يوغی كه اژدهای مسيحيت به گردن او نهاده و همواره بر او فرمان رانده است كه:        « تو مكلف به..‌» ، بايد به شيری تبديل شود كه بگويد: ‌«من می‌خواهم‌». اين نخستين پيش شرط گسستن از اخلاق دينی و گام نهادن در راه خلاقيت فردی و انسانی است. اما اين نيز برای تبديل شدن به فرديت قهرمانانه كافی نيست. بايد يك گام ديگر به پيش نهاد و از شير به كودكی معصوم تبديل شد. چرا كه ‌«كودك معصوم‌» نماد تولدی تازه و دست نخورده است. تولد تازه انسان به معنای آن است كه هيچ سنت و ارزش از پيش تعيين شده‌ای بر ذهنيت انسان نقش نه بسته است. ذهنيت كودك معصوم از هر گونه ارزشهای تحميلی مسيحيت مبراست و لذا توانايی گسستن از ارزشهای دروغين و از پيش ساخته شده و ساده انگارانه را داراست. بنابراين شير ، نماد ترديد و شكاكيت و انتقاد از فرهنگ و اخلاق دينی است ، اما هنوز به معنای ‌«ابر انسان‌» شدن نيست ، بلكه به معنای فردگرايی قهرمانانه است.
نيچه در اكثر آثار خود به انتقاد شديد از مسيحيت می‌پردازد و آنرا علت اصلی ركود و نزول انسان مي
داند. قدرت دين بر انسان قدرتی نامربوط و نا به حق است و لذا بايد بر افتد. اما در پاسخ به پرسش ارزشهايی كه بايد جايگزين ارزشهای دينی گردند ، نيچه با تاكيد می‌گويد: هيچ چيز.
چنين پاسخی نشانه شكاكيت و رويكرد انتقادی او به جامعه و انسان است. اما نگرش انتقادی نيچه در واقع نه متوجه انسان و جامعه بلكه اخلاق و ارزشهای حاكم بر آنهاست. با چنين نگاهی است كه نيچه مفهوم ‌«ابر انسان‌» را پيش می‌كشد كه مراد او تاكيد بر
فرديت انسان است. نيچه با گذار از مفهوم انسانهای عادی ذوب شده در دين يا در ايدئولوژی و يا هر مفهوم مشابه در جستجوی فرديت انسانی است كه در دوران او همچون نماد ‌«قهرمانی‌» غير عادی و فراتر از ارزشهای عام بشری جلوه گر ميشود. نيچه از نبود قهرمان در جامعه مدرن شكوه مند است. با اين وجود قهرمان مورد نظر نيچه نه نوابغ و يا شواليه‌ها بلكه كسانی‌اند كه انسان را در انسان بودن و ‌« خود بودن ‌» نيرومندتر می‌سازند و ارزشها و اخلاق حاكم بر جامعه را زير سوال می‌برند. اما بايد بخاطر سپرد كه در اين ستيز عليه ارزشهای رسمی و اخلاق غالب اجتماع هيچ حقيقت مطلقی وجود ندارد. اين بدان معنی است كه انسان هرگز قادر به دسترسی به حقيقت مطلق نيست. لذا تلاش فرد انسانی برای خود يابی و راهيابی بسوی ايده آل ‌« ابر انسان ‌» پيكاری است تراژيك. اما همين پيكار تراژيك است كه انسان را به منزلت قهرمانی فرا می‌روياند و از خود فراتر می‌برد.

ئالا

ئالا

کاکه سه لامم له هاو دلدارم له مام وکه س وگه وره و سه ردارم

له دوای سلسله ی دوعا وسه لامم هاو دل گوی گره، سا له که لامم

ئه لحه مدولله ئالا هه لکرا ماوه ی ده ردی دل ئه مرو که درا

سوئال گه رئه که ی له ملک ومالم له سه ر مه رامه حال و ئه حوالم

لاوی دل گه رمم سا ده ی وه ره لام سه رکه وه که م که م،روو له رووی مه رام

روو که ره راسی داسی ئالای سوور ده روکه عه دووی لار وهار له دوور

ئه گه ر له مامی لارم سام ئه که ی هه لسه، هه راکه،له مه رام ئه گه ی

ئه و هه ر عه دووی روح،گروی سه لامه هه رله درودا سه رداری عامه

کاکه، ئه م ئالا مه رهه می ده رده مه رهه می لاوی دل سرو سه رده

هه رکه س له هه رلا ور و سه رسامه راکا، ئه م ئالا کوگای مه رامه

ماموستا قانع 1947 بو بیکه س

گولی سوور

گولی سوور

له هه رکوی دیت گولیکی سوور

له سای به ردی، له بن داری

له سه رکیوی، له لای هه ردی

له دیمه ن، باغ و گولزاری

له هه رلای دیت گولیکی گه ش

ده دروشی وه ک خوری زیوین

(( ئه وه خوینی شه هیدانه))

له هه رکوی بولبولیکت دی به سوزی دل ئه نالینی

شه رابی عه شقی ئازادی به سه ردلتا ئه نه خشینی

له هه رلای بیستت شنه ی بایی یاخو نه وای پر له شینی

له سه رشه پولی ده ریایی

((ئه وه ده نگی شه هیدیکه))

که سه رگه ردانی سه ودایه

هه موو سه ودا بو ئازادی

گه لی هه ژار له دونیایه

ئاوینه کوچ

ئاوینه ی کوچ

دوینی په پووله یه کم دی

له سه ر بانی شوله ی شه میک

سه مای ئه کرد

ئه مروش بینیم

له سه رته رمی لاشه ی تیپی

میرووله ی ره ش

پال که وتبوو

رووه زستان کوچی ئه کرد.