هلن

مرا زمانه در خویش چنان شست و شویم داده بود،

که رویین تن بودم به درد.

پاشنه‌ی آشیل این پیکر بی جان،

آغوش تو بود.

رفتی و من ناجوانمردانه پشت دروازه های شهر جان دادم

نمی‌دانم!

هلن امشب در بستر برهنه‌ی کدامین نامرد خفته است...

اسب تروایم کجاست؟

میخواهم جهانی را به آتش بکشم