میهن

                      میهن

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن

بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین
ای میهن، ای داد
از آشیانت بوی خون می‌آورد باد
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای میهن، ای غم
چنگ هزار آوای باران‌های ماتم
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که می خواند
مرغی که می خواست
پرواز باشد

ای میهن، ای پیر
بالنده‌ی افتاده، آزاد زمین‌گیر
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
ای میهن ! در اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است ...
در اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،
دمادم، دمادم

ه . ا . سایه



هفت فرمان

هفت فرمان قلعه حیوانات

1-  هرچه دوپاست دشمن است.

2- هرچه چهار پاست یا بال دارد دوست است.

3- هیچ حیوانی لباس نمی پوشد.

4- هیچ حیوانی برتخت نمی خوابد.

5- هیچ حیوانی الکل نمی نوشد.

6- هیچ حیوانی حیوان کشی نمی کند.

7- همه حیوانات برابرند.

بعد از تغییرات

2- چهار پا خوب دو پا بهتر

5- هیچ حیوانی به حدافراط الکل نمی نوشد.

6- هیچ حیوانی بدون علت حیوان کشی نمی کند.

7- همه حیوانات برابرند.اما بعضی برابرترند.

 

 

ده فرمان

در روزگاران قدیم انسانها بسیار به هم ظلم کردند و سیاهی و تباهی به نهایت خود رسید

تا اینکه کتیبه ای از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شد

ده فرمان

1-هیچ انسانی ، انسان دیگر را نکُشد. 1-

2-هیچ انسانی ، به انسان دیگر تجاوز نکند. -2

. هیچ انسانی ، به انسان دیگر دروغ نگوید -3

هیچ انسانی ، به انسان دیگر تهمت نزند. - 4

-هیچ انسانی ، از انسان دیگر غیبت نکند.5

. هیچ انسانی ، مال انسان دیگر را نخورد -6

هیچ انسانی ، به انسان دیگر زور نگوید. -7

-هیچ انسانی ، بر انسان دیگر برتری نجوید. 8

هیچ انسانی ، در کار انسان دیگر تجسس نکند. -9

هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد. -10

پس از آن سالیان سختی بر شیطان و همدستانش گذشت ، تا اینکه روزی شیطان ، چاره ای اندیشید . او گفت : ای دوستان ، کلمه ای یافته ام که بسیار از او بیزارم اما به زودی با افزودن تنها همین یک کلمه به ده فرمان ، همه چیز را به سود خودمان ، تغییر خواهم داد و

ده فرمان چنین شد.

. هیچ انسانی ، انسان مؤمن دیگر را نکُشد -1

هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تجاوز نکند. -2

3-هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر دروغ نگوید.

. هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تهمت نزند -4

. هیچ انسانی ، از انسان مؤمن دیگر غیبت نکند 6-

هیچ انسانی ، مال انسان مؤمن دیگر را نخورد. -6

هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر زور نگوید. -7

-هیچ انسانی ، بر انسان مؤمن دیگر برتری نجوید.8

هیچ انسانی ، در کار انسان مؤمن دیگر تجسس نکند. -9

هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد ! مگر اینکه بسیار مؤمن باشد. -10

و اینک ای دوستان به سوی انسانها بروید و به وسوسه بپردازید و کاری کنید که هیچ کس ، هیچ کس را مؤمن نپندارد ، جز آنان که از دنیا رفته اند.

شیرین

شیرین

دوی شه و دیم له خه و،خه و درو نییه

وه ناو ئی خاوه شیرین گیان نییه

شیرینه وه ی شیرینه

دیده م وه داخت ئالووده ی خووینه

وه هه ر که پرسیم یارم چوویه سه کوو

یه کی وه پیم ووت ئه وه مردییه

هه م ئارام نه گرد دله ی غه مبارم

ئه رای شیرین گیان یاری نازدارم

به عد ئه ز پرس وجو له دوس ودوشمن

من په یدا کردم مه زاری یارم

وه ختی من ره سیم وه بان مه زاری

دیم یه کی که یدن شیوه ن و زاری

ووتم تو کیدن وه دل فه غان که ی

ئه رای شیرین گیان توخوه ت گریان که ی

ئه وه جوواب دا یه دووه تم بییه

ئاخر هه ر ئیمشه و له دونیا چوویه

شیرینه وه ی شیرینه

دیده م وه داخت ئالووده ی خووینه

(پیشکه ش به خوشکم شیرین)


چشمان آبی مادرم

چشمان آبی مادرم

اولین رنگی که شناختم        

رنگ دیدگان مادرم بود        وهمیشه......

از آن روز تاکنون    

 این رنگ آسمانی

به ذرات وجودم می تابد

یک روز انگیزه ی شگرفی به قلبم راه یافت

چشمان آبی مادرم

چون گلبرگ خزان دیده

ازدرد جدایی سخن می گفت

بامداد که کشتی سینه ی امواج آبی را می شکافت

من در اندیشه ی چشمان او بودم

وبه سوی سرزمین مهر آفرینش پرواز می کردم.

(شاعری عبری زبان)

 

 

یاد آر

یاد آر

از چشمانی که برتونگران بودو برای توشادیها آفرید یاد آر

از دستهایی که در شبهای کودکی با نوازشهای خود دردهای تو را تسکین می داد یاد آر

از دلی که به خاطر تو زخمها خورد و وفاداری را از دست نداد یاد آر

اکنون زانوی خودرا برزمین بگذار وبرای مادرت دعا کن.

نیچه

جوانی ناسووت

جوانی ناسووتی

دیم کچیکی له باری لادییی

بونویژ راده خا به ره لبینی

گوتم:ئه ی نازه نین که روخسارت

هه موو باخی به هه شتی خوا دینی

بوچی پیت وایه ئه وخودا گه وره

هینده بی روحمه توش بسووتینی؟

ماموستا هیمن1975

 

چاویلکه

چاویلکه

له و ده مه ی را دلم لیی داوه بو ژوان

من دیوانه ی چاوی جوانم چاوی جوان

گه رچی خه لکی ولاتی چاو جوانانم

چاوی جوانم نه دی تیر به چاوانم

هه تا لاو بووم چاوی جوانم لی ون بوو

په چه و رووبه ند وچارشیوم دوژمن بوو

ئیستا پیرم و که وتوومه ته  ئاویلکه1

چاوی جوانم لی ون ده کا چاویلکه

ماموستا هیمن  1977

جنگ زرگری

جنگ زرگری

حال دزدان را نزاع دیگریست

هر طرف قداره بندی فکر قتل دیگریست

آری این جنگ، جنگ محمود و علی ست

جنگ، جنگ زرگریست

هرطرف از دیگری شیادتر

در قصاوت در ستم بیدادتر

خاک پاشیده به سبز و فکر رنگ دیگریست

جنگ، جنگ زرگریست

لمپن و اوباش جنایت می کنند

رهبران آنرا هدایت می کنند

آنچه می گویم نه حرفی سرسریست

جنگ، جنگ زرگریست

ثروت ملّت به یغما برده اند

هرچه هست و نیست یکجا برده اند

جنگ تقسیم غنائم با مقام رهبریست

جنگ، جنگ زرگریست

فاتحه خواندن به قانون و حقوق

جهل را تبلیغ در کرنا و بوق

خود خطا کردند و گفتند دیگریست

جنگ، جنگ زرگریست

این سگ زرد است برادر با شغال

مابقی باشد هیاهو قیل وقال

این دکانی بهر جلب مشتریست

جنگ، جنگ زرگریست

ع. آزاده

چین

چین

خه طات فه رموو که خوشه چین و ماچین

که ناچین،لیره خووشه چینی ماچین

بروت هه ر چین و په رچه م چین له سه ر چین

ئه مه نده چینه،قوربان،پیم بلی چین؟

شکافی که کلافه ی نافی زولفت

ده ریژی میسک و عه نبه ر لیره تا چین

له سه ربه رگی گولیکی باغی حوسنت

هه زار،گولچینی بی به رگ ونه وا چین

ئه تو میهرییی و مه هروویان ستاره ن

له خزمه ت شه وقی تو دا شه وچرا چین؟

هه مو زه رراتی میهری رووته با قین

خودامان بو به قایه لیره لاچین

بلی ((نالی)) به ئه ربابی وه فا و به ین

هه موو موحتاجی خاک و بیل و پاچین

ماموستا نا لی