مه مک

مه مک

گولبنی قه ددت له قوببه ی سینه غونچه ی کردووه

غونچه به م شیرینییه قه ط نه یشه که ر نه یکردووه

نه خلی بالات نه وبه ره،تازه شکوفه ی کردووه

تو که بوی شیرت له ده م دی،ئه م مه مه ت که ی کردووه

قامه تت نه خله،به شیری،فائیقه ی په ی کردووه

نه حلی بی نیشی مه مه ت شه هدی سپیی قه ی کردووه

نه خل و روممان پیکه وه ن،یاباغه بان وه ی کردووه؟

سه روی هینایه له سیو و به ی موتوربه ی کردووه؟

بو مه مک نالی چ مندالانه وه ی وه ی کردووه

گه رچی مووی وه ک شیره،به و شیره شکوفه ی کردووه

خوش به هه ر دو ده ست وده م گرتوویه ئوخه ی کردووه

کیذب و توهمه ت،ئیفترا و بوهتان که توبه ی کردووه

ماموستانالی

نیچه ودین

نیچه ودین

نيچه در كتاب ‌«چنين گفت زرتشت‌» دين را به اژدهايی تشبيه می‌كند كه طی قرنها بر سرنوشت و تفكر انسان فرمان رانده است. اخلاق دينی و دستورالعمل‌هايی كه اين ارزشها برای زندگی انسان در نظر گرفته همچون جبری دروغين است كه مانع روشن بينی و شناخت و تكامل انسان است. بنابراين عامل اصلی محدوديت بينش انسان ، دين و ارزشهای ناشی از آن می‌باشد. راه انسان برای فرديت يافتن از مسير غلبه بر اخلاق دينی می‌گذرد و لذا بايد بر اين اخلاق دينی چيره گشت و آنرا بدور افكند تا بتوان به ‌«ابر انسان‌» تبديل شد و بر محدوديتهای بينشی انسان عادی فايق آمد. نيچه تاكيد می‌كند كه انسان بجای پذيرش يوغی كه اژدهای مسيحيت به گردن او نهاده و همواره بر او فرمان رانده است كه:        « تو مكلف به..‌» ، بايد به شيری تبديل شود كه بگويد: ‌«من می‌خواهم‌». اين نخستين پيش شرط گسستن از اخلاق دينی و گام نهادن در راه خلاقيت فردی و انسانی است. اما اين نيز برای تبديل شدن به فرديت قهرمانانه كافی نيست. بايد يك گام ديگر به پيش نهاد و از شير به كودكی معصوم تبديل شد. چرا كه ‌«كودك معصوم‌» نماد تولدی تازه و دست نخورده است. تولد تازه انسان به معنای آن است كه هيچ سنت و ارزش از پيش تعيين شده‌ای بر ذهنيت انسان نقش نه بسته است. ذهنيت كودك معصوم از هر گونه ارزشهای تحميلی مسيحيت مبراست و لذا توانايی گسستن از ارزشهای دروغين و از پيش ساخته شده و ساده انگارانه را داراست. بنابراين شير ، نماد ترديد و شكاكيت و انتقاد از فرهنگ و اخلاق دينی است ، اما هنوز به معنای ‌«ابر انسان‌» شدن نيست ، بلكه به معنای فردگرايی قهرمانانه است.
نيچه در اكثر آثار خود به انتقاد شديد از مسيحيت می‌پردازد و آنرا علت اصلی ركود و نزول انسان مي
داند. قدرت دين بر انسان قدرتی نامربوط و نا به حق است و لذا بايد بر افتد. اما در پاسخ به پرسش ارزشهايی كه بايد جايگزين ارزشهای دينی گردند ، نيچه با تاكيد می‌گويد: هيچ چيز.
چنين پاسخی نشانه شكاكيت و رويكرد انتقادی او به جامعه و انسان است. اما نگرش انتقادی نيچه در واقع نه متوجه انسان و جامعه بلكه اخلاق و ارزشهای حاكم بر آنهاست. با چنين نگاهی است كه نيچه مفهوم ‌«ابر انسان‌» را پيش می‌كشد كه مراد او تاكيد بر
فرديت انسان است. نيچه با گذار از مفهوم انسانهای عادی ذوب شده در دين يا در ايدئولوژی و يا هر مفهوم مشابه در جستجوی فرديت انسانی است كه در دوران او همچون نماد ‌«قهرمانی‌» غير عادی و فراتر از ارزشهای عام بشری جلوه گر ميشود. نيچه از نبود قهرمان در جامعه مدرن شكوه مند است. با اين وجود قهرمان مورد نظر نيچه نه نوابغ و يا شواليه‌ها بلكه كسانی‌اند كه انسان را در انسان بودن و ‌« خود بودن ‌» نيرومندتر می‌سازند و ارزشها و اخلاق حاكم بر جامعه را زير سوال می‌برند. اما بايد بخاطر سپرد كه در اين ستيز عليه ارزشهای رسمی و اخلاق غالب اجتماع هيچ حقيقت مطلقی وجود ندارد. اين بدان معنی است كه انسان هرگز قادر به دسترسی به حقيقت مطلق نيست. لذا تلاش فرد انسانی برای خود يابی و راهيابی بسوی ايده آل ‌« ابر انسان ‌» پيكاری است تراژيك. اما همين پيكار تراژيك است كه انسان را به منزلت قهرمانی فرا می‌روياند و از خود فراتر می‌برد.

ئالا

ئالا

کاکه سه لامم له هاو دلدارم له مام وکه س وگه وره و سه ردارم

له دوای سلسله ی دوعا وسه لامم هاو دل گوی گره، سا له که لامم

ئه لحه مدولله ئالا هه لکرا ماوه ی ده ردی دل ئه مرو که درا

سوئال گه رئه که ی له ملک ومالم له سه ر مه رامه حال و ئه حوالم

لاوی دل گه رمم سا ده ی وه ره لام سه رکه وه که م که م،روو له رووی مه رام

روو که ره راسی داسی ئالای سوور ده روکه عه دووی لار وهار له دوور

ئه گه ر له مامی لارم سام ئه که ی هه لسه، هه راکه،له مه رام ئه گه ی

ئه و هه ر عه دووی روح،گروی سه لامه هه رله درودا سه رداری عامه

کاکه، ئه م ئالا مه رهه می ده رده مه رهه می لاوی دل سرو سه رده

هه رکه س له هه رلا ور و سه رسامه راکا، ئه م ئالا کوگای مه رامه

ماموستا قانع 1947 بو بیکه س

گولی سوور

گولی سوور

له هه رکوی دیت گولیکی سوور

له سای به ردی، له بن داری

له سه رکیوی، له لای هه ردی

له دیمه ن، باغ و گولزاری

له هه رلای دیت گولیکی گه ش

ده دروشی وه ک خوری زیوین

(( ئه وه خوینی شه هیدانه))

له هه رکوی بولبولیکت دی به سوزی دل ئه نالینی

شه رابی عه شقی ئازادی به سه ردلتا ئه نه خشینی

له هه رلای بیستت شنه ی بایی یاخو نه وای پر له شینی

له سه رشه پولی ده ریایی

((ئه وه ده نگی شه هیدیکه))

که سه رگه ردانی سه ودایه

هه موو سه ودا بو ئازادی

گه لی هه ژار له دونیایه

ئاوینه کوچ

ئاوینه ی کوچ

دوینی په پووله یه کم دی

له سه ر بانی شوله ی شه میک

سه مای ئه کرد

ئه مروش بینیم

له سه رته رمی لاشه ی تیپی

میرووله ی ره ش

پال که وتبوو

رووه زستان کوچی ئه کرد.

قافله چی

قافله چی

هام ده ردان ئامان ئه رمه نده ن هوشم سه دایی وه شه ن مه یو نه گوشم

چمان زیله ی زه نگ زه واری مه یو زرنگه ی قافله که ی وه هاری مه یو

قافله چی ئامان، داده ن ده خیلم بنه ک دارخه م خه یلی زه لیلم

نه رای تیجاره ت ئه میر وه لی تومایه ی ره واج عه باس وعه لی

ساتی قافله که ت ساکن نه سه یربو یه ک عه رزی دیرم ئوغرت خه یربو

گیج زریوارهه رسم مه وج وه رده ن سارای مه ریوان ته مام هه رکه رده ن

بازش هه ناسه م سوب وه نه ش ده رو یه خ که رو قه تارئاسان بویه رو

ئه مجاروه سوزه ن موژه ی جوش وه رده م سه رنووک قه له م ئاخ سوراخ که رده م

وه به نددووباد مه ینه ت جگه ر بوورازه تاتای جه والان یه کسه ر

قه یاسه ی قایش پوسه که ی جه سته م حه لقه ی چه له مه ی پیشه ی شکه سته م

ره گ ته ن تالی تال وه رده ی سیوه نگ بفه رمان یاران باران بدان ته نگ

زه نگ دله ی ته نگ زایه له ی سه دره نگ پیکیای تای ده رد ریشه ی خه م گوله نگ

وزان نه گه رده ن به رز پیشاهه نگ بشو بدو ده نگ فرسه نگ وه فرسه نگ

مه ده دیاعه لی په ی سه فه رکه رمه یل مه نزل وه مه نزل تا مه نزلگه ی له یل

به لام هه رخاکی جه وئاسانه که ن گه رد سفته ی گیان هه راسانه که ن

ره حمت بوواده ی وسته ی باره که ت نه بووه پاشیل پای قه تاره که ت

جه زیله ی ئه وزه نگ چون خه به رداره ن مه یو مشناسوش ئاخر دیاره ن

مه په رسو ئازیز پروه فاوبه ینه ت کون تیجارباشیی سه رقافله ی مه ینه ت

واچه مه رنه دیه ت نه مام بیگه رد چیگه پارچه ی گیان پایه ندازت که رد

یادپایه ندازسه دای سه رش بی مامه له ی پارچه ی گیانیو ته رش بی

به لام جه ته ئثیر جوش بوته دل ده مه ی هه ناسه ی ده روون پرچل

سیم قال هه رس شه وان بیداریش ئه شره فیی پاک تاو ره نگ روخساریش

روکه ش بی وه کفت هوون گولناری وه مس منمانا جه لای بازاری

بازارش که ساس رای به نده رش به ند که س نمه واچوسه رمایه ش وه چه ند

وه بازاره دا وه بانگ بی شه رم مه گیلاومه وات وه زایه له ی گه رم

مایه م ناره واج ده روونم ته نگه ن قافله م تاقاف قیامه ت له نگه ن

ماموسا مه وله وی

په نج

                      په نج

په نج بی یه ن وشه ش، شه ش روو که رد نه په نج

حه ریر  جه  مابه ین   بی یه ن  گه وهه ر سه نج

                 ماموستا مه وله وی

دیده مه ست

        دیده مه ست

ماموسای شیرین، شوخ دیده  مه ست

جه مه کته بخانه ی مه دره سه ی الست

دیده ش مه کته بیی قه ده ر سزا دا

نیم نیگاش تالیم  طفل  قه زا دا

سه رنوک موژه ش مه که ردش ته قریر

راستی په ی تیر ته دبیر ته قدیر

توپه ی ته علیمش نه رای جه خته نی

ئه لبه ت یا سه رسه خت یا به دبه خته نی

                ماموستا مه وله وی

 

 

 

زرتشت

حجاب در دین زرتشت
دین زرتشت بر پایه سه اصل اندیشه نیک ،گفتار نیک و کردار نیک استوار گردیده است .

" اشو زرتشت" پیامبر زرتشتیان در توصیه به پیروان خود کوشیده است تا پایه های حجابی را که زنان ایرانی به عنوان یک فرهنگ ملی در ظاهر و عرف رعایت می کنند درعمق روح آنان تحکیم نماید .

او می گوید: ای نوعروسان و دامادان! روی سخنم با شماست. به اندرزم گوش دهید و گفتارم را به خاطر بسپارید و با غیرت، در پی زندگانی پاک مَنشی برآیید. هر یک از شما باید در کردار نیک و مهرورزی، بر دیگری پیشدستی جوید تا آن زندگانی مقدس زناشویی، با خوشی و خرّمی همراه باشد زنان و مردانی که به اندرز و راهنمایی من گوش فرا می‏دهند، آرامش و خوشی زندگی بهره‏شان خواهد بود و سختی ورنج از آنان دورخواهد گشت و به نیک‏نامی جاودانی خواهندرسید. 1
در کتاب پوشاک باستانی ایرانیان در ذیل عنوان «پوشاک اقلیت‏های میهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتی چنین می‏خوانیم: «این پوشاک که بانوان زرتشتی از آن استفاده می‏کنند، شباهتی بسیار نزدیک به پوشاک بانوان نقاط دیگر کشور ما دارد. چنان‏ که روسری آنان از نظر شکل و طرز استفاده، نظیر روسری بانوان بختیاری است و پیراهن، شبیه پیراهن بانوان لُردرگذشته نزدیک است و شلوار، از لحاظ شکل و بُرش، همان شلوار بانوان کُرد آذربایجان غربی است و کلاهک، همان کلاهک بانوان بندری است».2

شریعت زرتشت، عقیده دارد که حجاب یکی از ابتدایی ترین باورهایی است که در شریعت زرتشت به آن تاکید شده است .

درکتاب "وندی داد " زرتشتیان این گونه آمده است: کلام ایزدی است که کردارزشت را نابود می کند ، از تو ای مرد خواهش می کنم پیدایش و فزونی را پاک و پاکیزه ساز ، از تو ای زن خواهش می کنم تن ونیرو راپاک و پاکیزه ساز .3

شریعت زرتشت انسان را موجودی هوشمند و خردمند می داند که برای رسیدن به ارزشهای انسانی و دوری از خصلت های حیوانی تلاش می کند، حفظ حجاب همراه با عفت باطنی از جمله این ارزشهای انسانی است که شریعت زرتشت بر آن تاکید دارد .

منشورکورش

متن منشورکورش کبير:

(( منم کورش،شاه جهان،شاه بزرگ ، شاه دادگر،شاه بابل شاه سومرو اکد،شاه چهار گوشه ی جهان ،پسر کمبو جيه ،شاه بزرگ... نوه ی کورش ،شاه بزرگ... نبيره چيش پيش ،شاه بزرگ... آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم،همه ی مردم گام های مرا با شا دمانی پذيرفتند،دربارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم ،مردوک خدای بزرگ دلهای پاک مردم بابل را متو جه من کرد... زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و سر زمين وارد آيد. وضع داخلی بابل و جايگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشيدم من برده داری را بر انداختم،به بدبختيهای آنان پايان دادم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم که هيچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد... او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم... من همه شهرهايی را که ويران شده بود از نو ساختم . فرمان دادم تمام نيايشگاههايی را که بسته شده بود،بگشايند. همه خدايان اين نيايش گاه هارا به جای خودبازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند،به جايگاه های خود برگرداندم. خانه های ويران آنها را آباد کردم. هم چنين پيکره های خدايان سومر واکد راکه نبونيد بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود ،به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نياش گاه های خودشان بازگرداندم ،باشد که دلها شاد گردد. بشود که خدايانی که آنان را به جايگاه های مقدس نخستين شان بازگرداندم ،هر روز درپيشگاه خدای بزرگ برايم زندگانی بلند خواستار باشند.... من برای همه مردم جامعه ای آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.))

1

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد.
دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد.و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد.و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت،كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت. و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگربدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد.من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي،ديگري را به بيگاري بگيردّو بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد . من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ، و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند . من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است.و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند.و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد . و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

2