تاریخچه‌ی زبان کردی

تاریخچه‌ی زبان کردی

هنگامی که از زبان کردی سخن به میان می‌آید، مقصود زبانی است که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. برخی از زبان شناسان و شرق شناسان فرنگی که با زبان کردی مانوس بوده‌اند، بیشتر این اطلاعات را به شکلی کلی یا ویژه ارائه داده وگفته‌اند که: این زبان در عداد زبانهای هند و اروپایی و خانواده‌های هند و ایرانی و در زمره ی زبانهای ایرانی است وبا زبان فارسی قرابت نزدیکی دارد.

اینک این سوال پیش می‌آید که پیدایش زبان کردی چگونه بوده است؟آ‌شکار است که زبان هر زاد و بومی زبان ساکنان آن است؛ اگر رویداد‌های تاریخی باعث ایجاد تغییرات نژادی نشده باشد آن زبان همان زبان ساکنان دیرین آن سرزمین است. عکس این موضوع نیز صادق است. اینک ببینیم این موضوع در مورد زبان کردی چگونه صدق می کند؟.

سرزمینی که آن را کردستان می‌نامند و کردها در آن ساکنند، محل کشف باقیمانده‌ی اجساد فسیل شده‌ی انسانهای باستانی است. این استخوانها که در "شانه دری" یافت شده است، دارای اهمیت بسیاری است؛ چرا که، اولین بار است بقایای انسان عصر سنگی - که 60 هزار سال پیش از این عراق را مسکن خویش ساخته است، یافت می‌شود.

شصت هزار سال پیش از این محدوده‌ای که اینک کردستان نامیده می‌شود،‌آباد و ماوا و پناهگاه مردمانی بوده که زبانی هم برای سخن گفتن داشته اند؛ اما از آن جا که سخن گفتن درباره‌ی این زبان کار دانشمندان باستان شناس است؛ به همین جهت همراه با تابش انوار ‌آفتاب 57200 ساله بربالهای زمان و گذر ایام خود را به پیش می‌کشیم و به دورانی می‌رسانیم که، اقوام ماد خود را به ایران کنونی و غرب ‌آسیا رساندند و با نژادهای خوژیایی، لولو، گوتی، کاسی، (خوری یا هوری ) - که در دامنه‌ها‌ی آن سوی کوههای زاگرس می‌زیستند و تا حد مناسبی زندگی خود را سامان داده بودند و جمهوری و تمدنی نسبتاً پیشرفته تاسیس کرده بودند مواجه شدند.

مادها ظرف 200 سال طومار این حکومتها را در هم پیچیدند و در سال 612 پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ مادی را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمین‌های دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده اند؛ از حیث نظامی وسیاسی بسیار دست به دست شده اند. و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی - که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده است - افتاده است. هر حکومتی هم که برسر کار ‌آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی بر این سرزمین تحمیل کرده است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم رنگ شده و رو به افول نهاده بوده است، این جابه جایی درقدرت نمی تواند از تاثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده است که طی ‌آن، سلطه‌ی سیاسی بریک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در ‌آن سرزمین باعث شده است. امروز ردپای تاثیر جابه جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد به وضوح می تو‌ان دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده است. بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی وزبانی برخی از سرزمین هایی را که بعداً به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعه‌ی مادی کشانده است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده است.

بیشتر تاریخ شناسان پرآوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند."اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه ‌آمده است و این همه قبیله و تیره‌ی مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می کنند؛ از کجا ‌آمده‌اند؟" ( مینورسکی 1973)

پیش از این گفتیم: زبان هر سرزمینی اگر رویدادهای تاریخی آن راتغییر نداده باشند زبان ساکنان کهن همان سرزمین است. چنان که گفته شد رویدادهای تاریخی وجابه جایی حکومتها طی سیزده قرن، نتوانسته است چیزی رادر بخش غربی قلمرو ماد، تغییر دهد. و امروز ساکنان این بخش از مادستان کهن، کردها هستند که نوادگان میدی‌ها به شمار می‌روند. به راستی بیش از این که بگوییم زبان کردی از اساس پایان نشو و نما و تکامل زبان مادی است؛ می‌توان به گونه‌ی دیگری اظهار نظر کرد؛ بی‌تردید، خیر! چرا که همه‌ی اسناد تاریخی که دانشمندان - تنها به منظور خدمات علمی بررسی و تجزیه و تحلیل کرده اند؛ تاکنون همین حقیقت را ‌آشکار کرده‌اند که؛ زبان کردی امروز ‌آثار و نشانه‌های کمال یافتگی زبان مادی دیروز را درخود دارد.

همچنان که آگاهیم، زبان یک پدیده‌ی اجتماعی است که براساس قواعد مشخص خود تغییر می‌کند؛ تکامل و توسعه می‌یابد و در سیر تکاملی خود از دیگر زبانها تاثیر می‌پذیرد؛ و او هم بر آنها اثر می‌گذارد و گاهی در این گیر و دار می‌میرد. زبان مادی نیز از این قاعده مستثنی نیست و از همه‌ی زبانهایی که به پشتوانه‌ی قدرت سیاسی در قلمرو ماد زبان رسمی بوده‌اند، تاثیر پذیرفته و برآنها تاثیر گذاشته است و تا امروز زنده مانده است.

بویژه زبان پارتی (فارسی = پهلوی اشکانی) ، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادی در زمره‌ی زبانهای شمال شرقی، خانواده‌ی زبان ایرانی جای می‌گیرند؛ .بیش از دیگر زبانها بر زبان مادی تاثیر نهاده است و امروزه رد پای این تاثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده می شود.

همزمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانی و ترویج اسلام در کردستان، وقفه‌ی تازه‌ای برای زبان کردی آغاز شد - که جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد - تنها مشکل این است که ما از زبان مادی اواخر دوره‌ی ساسانی سند مکتوبی در دست نداریم تا موشکافانه در باره‌ی آن اظهار نظر کنیم. اما این موضوع سبب نخواهد شد که نتوانیم بگوییم: این زبان در آن زمان زبان مادی بوده است. که به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری، دستخوش تغییرات 1300 ساله شده است. به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری / پارسیک تبدیل شده و ‌‌‌آمادگی و ظرفیت آنرا یافته است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ یک نتیجه گیری آنی اقتضا می‌کند که، زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونی هایی شده باشد؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد. زبان كردي پيش از اسلام

مادها ظرف ۶۵۰ سال طومار اين حكومتهاي بومي منطقه‌ را در هم پيچيدند و در سال ۷۰۰ پيش از ميلاد مسيح امپراتوري بزرگ مادي را بنيان نهادند و بدين ترتيب زبان مادي به زبان رسمي بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در كردستان، سيزده قرن سپري شده‌است. در اين مدت طولاني سرزمين ماد بزرگ و كوچك و سرزمين‌هاي ديگري كه به سرزمين ماد ملحق شده اند؛ از حيث نظامي وسياسي بسيار دست به دست شده‌اند. و قدرت سياسي به دست افراد مختلفي - كه زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده‌است - افتاده‌است. هر حكومتي هم كه برسر كار آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمي بر اين سرزمين تحميل كرده‌است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، كه تمامي بنيادهاي اجتماعي كم رنگ شده و رو به افول نهاده بوده‌است، اين جابه جايي درقدرت نمي‌تواند از تأثير نهادن بر اين بنيادها بركنار بوده باشد. تاريخ، برخي رويدادها را ثبت كرده‌است كه طي آن، سلطه? سياسي بريك سرزمين، تغييرات نژادي بنيادي و ايستايي زبان را در آن سرزمين باعث شده‌است. امروز ردپاي تأثير جابه جايي در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوري ماد به وضوح مي‌توآن ديد. به عكس در بخشي از غرب سرزمين ماد، بنيادها همچنان دست نخورده مانده‌است. بلكه تسلط مادها وضعيت نژادي وزباني برخي از سرزمين‌هايي را كه بعدا به قلمرو مادها ملحق شد، تغيير داده و به مسير توسعه? مادي كشانده‌است و به موازات بخش غربي قلمرو خود، آنها را توسعه داده‌است..

بيشتر تاريخ شناسان پر آوازه براين باورند كه، كردهاي امروز نوادگان مادهاي ديروزند.«اگر كردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتي چنين كهن و مقتدر چه آمده‌است و اين همه قبيله و تيره? مختلف كرد كه به يك زبان ايراني و جداي از زبان ديگر ايرانيان تكلم مي‌كنند؛ از كجا آمده‌اند؟» (مينورسكي)

از آنجا كه‌ زبان هر سرزميني اگر رويدادهاي تاريخي آن راتغيير نداده باشند زبان ساكنان كهن همان سرزمين است. رويدادهاي تاريخي وجابه‌جايي حكومتها طي سيزده قرن، نتوانسته‌است چيزي را در بخش غربي قلمرو ماد، تغيير دهد. و امروز ساكنان اين بخش از مادستان كهن، كردها هستند كه نوادگان ميدي‌ها به شمار مي‌روند. به راستي بيش از اين كه بگوييم زبان كردي از اساس پايان نشو و نما و تكامل زبان مادي است؛ مي‌توان به گونه? ديگري اظهار نظر كرد؛ بي‌ترديد، خير. زيرا همه? اسناد تاريخي كه دانشمندان - تنها به منظور خدمات علمي بررسي و تجزيه و تحليل كرده اند؛ تاكنون همين حقيقت را آشكار كرده‌اند كه؛ زبان كردي امروز آثار و نشانه‌هاي كمال يافتگي زبان مادي ديروز را دز خود دارد.

زبان يك پديده? اجتماعي است كه براساس قواعد مشخص خود تغيير مي‌كند؛ تكامل و توسعه مي‌يابد و در سير تكاملي خود از ديگر زبانها تأثير مي‌پذيرد؛ و او هم بر آنها اثر مي‌گذارد و گاهي در اين گير و دار مي‌ميرد. زبان مادي نيز از اين قاعده مستثني نيست و از همه? زبانهايي كه به پشتوانه? قدرت سياسي در قلمرو ماد زبان رسمي بوده‌اند، تأثير پذيرفته و برآنها تأثير گذاشته‌است و تا امروز زنده مانده‌است.

بويژه زبان پارتي (فارسي = پهلوي اشكاني)، كه به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادي در زمره? زبانهاي شمال شرقي، خانواده? زبان ايراني جاي مي‌گيرند؛ .بيش از ديگر زبانها بر زبان مادي تأثير نهاده‌است و امروزه رد پاي اين تأثيرات در گويش آييني زبان كردي، ديده مي‌شود.

زبان كردي پس از اسلام

شكي نيست كه پس از حمله‌ اعراب، زبانهاي منطقه‌اي بخشهاي اين سرزمين نومسلمان از رواج نيفتادند؛ چراكه، زبان محاوره? مردم به شمار مي‌رفتند و رشد و تكامل خود را در شرايطي نوين از سر گرفتند. تقابل زبانهاي ايراني اواخر دوره? ساساني و آغاز ظهور اسلام و گويشهاي آن، در ميان خود و در شرائطي جديد و دوره‌اي جديد، به گوناگوني اين زبانها در شرق ايران به پيدايش (فارسي نو) و در غرب آن به پيدايش «كردي» منجر شده‌است. كه هر دو تعدادي گويش و بن گويش دارند. پس از گسترش اسلام، فارسي نو، گويشي بود كه بر اساس ريشه‌هاي بسيار كهن خود با ديگر گويشها در هم آميخته بود اين آميختگي حتي پيش از زمان ساسانيان آغاز شده بود. فارسها پيش از كردها براي احياي زبان خود، به تكاپو افتادند و شروع به كتابت كردند. وپيداست كه كتاب شاهنامه? ابومنصوري كه خود از ميان رفته وتنها مقدمه? آن در دست است اگر تنها كتاب نباشد، قديمي‌ترين كتابي است كه به زبان فارسي نگاشته شده (سال??? هجري ??? ميلادي) و از نابودي درامان بوده‌است.

كهن‌ترين سند نوشتاري كردي در دوران جديد، رباعيات باباطاهر عريان است كه در آغاز سده? يازدهم ميلادي در همدان كنوني هگمتانه، پايتخت مادها به گويش كردي جنوبي، سروده شده‌است. اين رباعيات بدون هدف نزديك كردن زبانشان به فارسي تا حدودي تغيير داده شده‌اند. با اين همه در اين كه باباطاهر رباعيات خود را به شيوه? فولكلوري كه در آن دوره به عنوان فهلوي (پهلوي، فهلويات يا پهلويات) شناخته مي‌شده‌است سروده‌است، هيچ ترديدي نيست.

براي آشنايي بيشتر با فهلوي مي‌توان به گفته‌هاي دكتر معين استناد كرد كه مي‌گويد: پهلوي، «فهلويه مر»: ???? ترانه? سروده شده به يكي از زبان‌هاي كشور ايران (بجز زبانهاي گفتاري و رسمي) بريك وزن از اوزان عروضي يا وزني هجايي سروده شده‌است و بخشي از آنها در قالب دوبيتي هستند.[?] پهلوي يا پهلويات با وزني بخصوص و همانند گوراني خوانده مي‌شده‌است وگاهي آن را پهلوي وبرخي اوقات آنرا اورامه، اورامن و اورامنانيان مي‌گفته‌اند. و اورامن (اورامنان) وزني كهن در موسيقي و مشابه بحر هزج مسدس است كه به آن فهلويات مي‌گفته‌اند.[?] شايد براي دريافت اين موضوع كه، اورمنان، همان گونه? فارسي (هورامه نان) كردي است و با واژه? (هه ورامان) يكي است، به تلاش چنداني نياز نباشد. هورامه‌نان هورامانان = هور + امان (امدند) + آن زمان طلوع خورشيد. همچنان كه مي‌گويند: (به يانيان) بامدادان، (ئيواران) زمان عصر.

هنگام بامداد تا نيمروز، يكي از پنج وقتي بوده كه زردشت براي نذرو نيايش، قرار داده كه آيين ويژه? خويش را داراست و قطعه‌اي از آن كه چند بار تكرار مي‌شود در ذيل آمده‌است.

نمو هوره خشه ايته آورود اسپايي!

يعني نماز براي هور (خورشيد) كه تيز تك مي‌درخشد!

بي گمان اين نيايش مانند همه? نيايشهاي آيين زردشتي همراه موسيقي مخصوصي زمزمه مي‌شده و يا به صداي بلند خوانده مي‌شده‌است و گويا مردم آنرا (نويژهر) يا (نيايشي هورامانان) گفته‌اند. پيداست كه پس از گسترش اسلام نذر و نيايش از رونق افتاده‌اند. اما نوا (هه وا) وخنياي آن كه در ميان مردم باقي مانده‌است كم كم به نواي (گوراني) بدل شده و آنها را فهلويات امانان گفته‌اند. از نظر من (هوره) كه هم اينك يكي از نواها و ملوديهاي آواز كردي است؛ همان (هورامانان) بخشي از نام خود را پاس داشته ونام آن همچون (الله ويسي) به يكباره تغيير نيافته‌است.

زبان کردی پس از اسلام

هنوز نیمه‌ی اول سده‌ی هفتم میلادی پایان نیافته بود که آیین اسلام و لشکر مسلمان به قلمرو امپراتوری ساسانی نفوذ کرد و پس از چند سال باعث فروپاشی آن شد.

ترویج اسلام دربخشی از این امپراتوری از هر جهت و به هرشیوه نگریسته شود دوران تازه‌ای از زندگی مادی و معنوی را برای مردم به همراه آورد. قدرت سیاسی پیشین که با چارچوبی مبتنی بر اختلاف و جدایی بنیاد نهاده شده بود جای خود را به ابرقدرتی داد که براساس (واًمرهم شوری بینهم ) تاسیس شده بود، دین زردشت که مغان برای جلب منافع خود و صاحبان قدرت آن را تحریف کرده بودند؛ جای خود را به دین تازه و جذابی داده بود که عربی بدوی و پادشاهی قسیسانی را برابر هم می نهاد. از نظر زبانی نیز اوستا، آن هم اوستایی که بیش از سیزده قرن بود تاثیر شگرفی بر مردم و زبان آنها گذاشته بود؛ واپس نشست و این رسالت را برای قرآن و زبان قرآنی بازنهاد.

دین اسلام برخی وظایف و فرائضی را در خود داشت که مسلمانان می‌بایست آنرا همچون ضرورتی دینی به جا آورند. این وظائف در دین قبلی وجود نداشت و به همین جهت، مردم می‌بایست اسامی این گونه فرائض را از زبان دینی جدید اخذ کنند؛ همچنان که آنها را اخذ کرده اند.

زبان دینی جدید اصواتی را در خود داشت که در زبان های ایرانی مشاهده نمی شد. تردیدی نیست که کردی یا فارسی که معاصر آغاز دوره‌ی اسلامی بود؛ تا مدتها از تلفظ برخی صداها همچون اعراب ناتوان بود. فارسها و بسیاری از دیگر ملل مسلمان، هنوز هم به درستی قادر به تلفظ این صداها نیستند. اما در برخی از گویش های زبان کردی، کردها، بجز صدای / ض / بقیه‌ی صداها را به خوبی ادا می کنند. به گونه‌ای که این صداها به صدایی همانند صدای اصلی همان گویش بدل شده اند. تغییرات به همین جا ختم نمی شود؛ بلکه تعدادی از صداهای مربوط به حروف برخی از واژه ها مانند ( ک/K ) یا ( گ / G) کردی با حرف / ق/ عربی وصدای زبانی که دین تازه به کردستان آورده، جابجا شده است.

کوتاه سخن آن که: گسترش اسلام در بخشی از قلمرو ساسانی، طومار دوران میانه‌ی پیشرفت زبانهای ایرانی را در هم پیچید و تا یکی دو سده پس از ظهور اسلام نیز، زبان عربی که زبان کاربردی آیین نوین به شمار می‌رفت، به جای زبان پهلوی، به زبان رسمی، دینی و گفتاری حاکمان سیاسی بدل شده بود. اما ازآن پس دوران جدیدی درشکوفایی این زبانها، آغاز شد.

شکی نیست که زبانهای منطقه‌ای بخشهای این سرزمین نومسلمان از رواج نیفتادند؛ چراکه، زبان محاوره‌ی مردم به شمار می رفتند و رشد و تکامل خود را در شرایطی نوین از سر گرفتند. تقابل زبانهای ایرانی اواخر دوره‌ی ساسانی و آغاز ظهور اسلام و گویشهای آن، در میان خود و در شرائطی جدید و دوره‌ای جدید، به گوناگونی این زبانها در شرق ایران به پیدایش (فارسی نو) و در غرب آن به پیدایش"کردی" منجر شده است. که هر دو تعدادی گویش و بن گویش دارند. پس از گسترش اسلام، فارسی نو، گویشی بود که بر اساس ریشه های بسیار کهن خود با دیگر گویشها در هم آمیخته بود این آمیختگی حتی پیش از زمان ساسانیان آغاز شده بود[2] .فارسها پیش از کردها برای احیای زبان خود، به تکاپو افتادند و شروع به کتابت کردند. وپیداست که کتاب شاهنامه‌ی ابومنصوری که خود از میان رفته وتنها مقدمه‌ی آن در دست است اگر تنها کتاب نباشد، قدیمی‌ترین کتابی است که به زبان فارسی نگاشته شده (سال346 هجری 927میلادی ) و از نابودی درامان بوده است.

کهن ترین سند نوشتاری کردی در دوران جدید، رباعیات باباطاهر عریان[3] است که در آغاز سده‌ی یازدهم میلادی در همدان کنونی هگمتانه، پایتخت مادها به گویش کردی جنوبی، سروده شده است. این رباعیات بدون هدف نزدیک کردن زبانشان به فارسی تا حدودی تغییر داده شده اند. با این همه در این که باباطاهر رباعیات خود را به شیوه‌ی فولکلوری که در آن دوره به عنوان فهلوی (پهلوی، فهلویات یا پهلویات) شناخته می‌شده است سروده است، هیچ تردیدی نیست.

برای آشنایی بیشتر با فهلوی می‌توان به گفته‌های دکتر معین استناد کرد که می گوید: پهلوی، " فهلویه مر" : 3000 ترانه‌ی سروده شده به یکی از زبان‌های کشور ایران (بجز زبانهای گفتاری و رسمی) بریک وزن از اوزان عروضی یا وزنی هجایی سروده شده است و بخشی از آنها در قالب دوبیتی هستند.[4] پهلوی یا پهلویات با وزنی بخصوص و همانند گورانی[5] ) خوانده می‌شده است وگاهی آن را پهلوی وبرخی اوقات آنرا اورامه، اورامن و اورامنانیان می گفته اند. و اورامن (اورامنان) وزنی کهن در موسیقی و مشابه بحر هزج مسدس است که به آن فهلویات می گفته اند.[6] شاید برای دریافت این موضوع که، اورمنان، همان گونه‌ی فارسی (هورامه نان) کردی است و با واژه‌ی (هه ورامان) یکی است، به تلاش چندانی نیاز نباشد. هورامه‌نان هورامانان = هور + امان (امدند) + آن زمان طلوع خورشید. همچنان که می گویند: ( به یانیان ) بامدادان، ( ئیواران) زمان عصر.

همجنان که می دانیم هنگام بامداد تا نیمروز، یکی از پنج وقتی بوده که زردشت برای نذرو نیایش، قرار داده که آیین ویژه‌ی خویش را داراست و قطعه‌ای از آن که چند بار تکرار می شود در ذیلآامده است.

نمو هوره خشه ایته آورود اسپایی![7] یعنی نماز برای هور (خورشید) که تیز تک می درخشد!

بی گمان این نیایش مانند همه‌ی نیایشهای آیین زردشتی همراه موسیقی مخصوصی زمزمه می‌شده و یا به صدای بلند خوانده می‌شده است و گویا مردم آنرا (نویژهر) یا (نیایشی هورامانان) گفته اند. پیداست که پس از گسترش اسلام نذر و نیایش از رونق افتاده اند. اما نوا (هه وا) وخنیای آن که در میان مردم باقی مانده است کم کم به نوای ( گورانی ) بدل شده و آنها را فهلویات امانان گفته‌اند. از نظر من (هوره) که هم اینک یکی از نواها و ملودیهای آواز کردی است؛ همان (هورامانان) بخشی از نام خود را پاس داشته ونام آن همچون (الله ویسی) به یکباره تغییر نیافته است.

در گویشهای دیگر زبان کردی نو تا سده‌های 17 و 18 آثار مکتوبی بجای نمانده وهرچه هست، فولکلوراست که علاوه برگذشت روزگار بازگو شدن دهان به دهان تغییراتی در آن ایجاد کرده است و رنگ اصلی آن زدوده شده و رنگ زبان مشخصی را به خود گرفته است. از مواد اولیه‌ی فولکلور آن چه که تغییر نمی‌کند، جوهر آن است و تاهنگامی که مکتوب شود، شکل آن کاملا دستخوش تغییر خواهد شد و دقیقا به همین علت است که زبان کردی از گویشهای دیگر خود در سده‌های آغازین اسلامی، چیزی به دست نمی‌دهد.

وضع کنونی زبان کردی، نتیجه‌ی برخی عوامل سیاسی اجتماعی و آیینی است و از نظر من آخرین عامل از همه موثرتر بوده است؛ چرا که پس از گسترش اسلام درکردستان، کردها به حدی به آیین جدید علاقه مند شدند، که دانشمندان کرد، تمام توان خود را به فهم و دریافت و آموزش و شکوفایی و توسعه‌ی آیین اسلام اختصاص داده و دست از همه چیز شسته بودند. پیداست که اینکار به انگیزه یبسیار نیرومندی نیاز دارد؛ که تحلیل و بررسی آن، وظیفه ی دانشمندان علم تاریخ است.

گفتیم که دوبیتی های بابا طاهر، قدیمی‌ترین سند مکتوب کردی به دست آمده به شمار می‌رود.اما به راستی این آثار به چه علت از بین رفته‌اند؟ دراین باره به گفته‌ی دکتر (عبدالحکیم منتصر) اشاره‌ای خواهیم داشت.

دکتر (عبدالحکیم منتصر) در شماره‌ی 200 ماه تموز سال 1975 مجله‌ی العربی، چاپ کویت، در مقاله‌ای که تحت عنوان (ابن وحشیه و کتابه فی الفلاحة و هو اقدم الکتب فی العربیة) ابن وحشی وکتابش در باره‌ی علم کشاورزی که قدیمی‌ترین کتاب عربی است، منتشر کرده است می‌نویسد:

"و اته نقل اکثر کتبه من اللغة النبطة، ولم ینشر من تألیفه فی اللغة العربیة سوی "شوق المستهام فی معرفة رموز الاًقلام" و قد ذکر فی آخر کتابه هذا انه ترجم من اللغة الکردیة، کتاباً فی علل المیاه و کیفیة استخراجهام و استنباطها من الاًراضی المجهولة الاصل".

و گفته هایش را از کتابی به زبان نبطی اقتباس کرده است و چیزی از دانش خود به زبان عربی جز (شوق المستهام فی معرفة رموز الاقلام ) مننشر نکرده است و در آخر کتاب خود از کتابی به زبان کردی سخن می گوید که مطلبی در باره‌ی مشکل آب و چگونگی استفاده از آبهای زیر زمینی از آن اخذ کرده است."

استاد "گیوی موکریانی" در فرهنگ مهاباد "صفحات 771 و 772" این بخش را مفصل‌تر تحلیل کرده است و براساس نوشته‌ی او "ابن وحشی" کتاب (شوق المستهام(.... را در سال 241 هجری نوشته است و پیداست که در ماخد این کتاب، سخنی از ترجمه‌ی کتابی کردی می‌رود كه اثر آن به قبل از نوشتن کتاب (شوق المستهام ....) مربوط می‌شود. و کتاب در سالهای آغازین سده‌ی سوم در دست مردم بوده است و باید دست کم چند سالی از تالیف آن سپری شده باشد. و به همین سبب این کتاب - که آن را "آب نامه" می‌نامیم. " ابن وحشی" آن را به عربی برگردانده است - دست کم باید در سال های آخر سده‌ی دوم هجری تالیف شده باشد.

برگرفته از کتاب "قاموس زبان کردی" ، تالیف عبدالرحیم ذبیحی ، چاپ 1988

خنده سرا

سلام ، خوبی ؟ یه سوال شرعی داشتم ، دیشب خواب تو رو دیدم !

آیا نماز وحشت بر من واجب است !؟؟

3 روش فرشته شدن !

چیه !؟ تو اول آدم بشو ! فرشته شدنت پیشکش !!!

چیستان اس ام اسی !

مردی زنی را بوسید ، از او پرسیدند چه نسبتی با او داری ؟

گفت : مادر شوهر این زن با مادرزن من ، دختر و مادرند !

نسبت چیست !؟

چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو میگذارند؟ چون کار از محکم کاری عیب نمیکند!

۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه میشود؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد!

۳- چرا مار نمیتواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!

۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!

۵- نصف النهار چیست؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!

۶- آخرین دندانی که در دهان دیده میشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!

۷- چرا دوچرخه خودش نمیتواند بایستد؟ چون خیلی خسته است!

۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه میکنید؟ برایش صندلی میگذاریم !

۹- دارچین چگونه درست میشود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند!

۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا میگیرد؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد؛ می افتد!

۱۱- اگر شخصی خیلی سرشناس باشد؛ به نظر شما چه کاره است؟ آرایشگر!

۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه میکنید؟ آن را هل میدهیم و میزنیم کانال دو!

۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر میرسند آدم میلرزد!

۱۴- چرا دود از دودکش بالا میرود؟ چون ظاهراً چاره ی دیگری ندارد!

۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!

۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است!

۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!

۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست؟ طلاق!

۱۹- چه طوری زیر دریایی لرها رو غرق میکنند؟ یه غواص میره در میزنه !

۲۰- ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است!

۲۱- خط وسط قرص برای چیه؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچ گوشتی بره !

۲۲- چرا بعضی ها با دو دست دست میدهند؟ چون فرق راست و چپشونو بلد نیستند!

۲۳- یک لره چگونه یک پرنده رو میکشد؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب میکند!

۲۴- چرا فارس ها همیشه ۱۸ تایی میرن سینما؟ چون برای کمتر از ۱۸ ممنوع بوده !

۲۵- اگر در یک مؤسسه سطح بالا یک لر ببینید به او چه میگید؟ یک بازدید کنندهگ

شباهات عجیب آمریکائی ها و تهرانی ها
 
1- عمر کشور امریکا 300 سال است ، تهران هم تقریبا همین جور
 
2-امریکایی ها دنیا را دو تکه می دانند ، امریکا + باقی دنیا ، تهرانی ها هم ایران را دو تکه می دانند ، تهران و باقی ایران

 
امریکا و مردمش کاملا با چیزی که در تلویزیون می بینید تفاوت دارند ، تهرانی ها هم همین جور-3

 
4-امریکایی ها حاضرند بمیرند ولی موجودی حساب (های) بانکی شان لو نرود ، تهرانی ها هم همین جور

 
5 -امریکایی ها در حقیقت همه از بیرون امریکا آمده اند ولی با این وجود خودشان را از مردم بیرون امریکا بهتر و بالاتر می دانند ، تهرانی ها هم همین جور

 
هم امریکایی ها و هم تهرانی ها هر جا که پول باشد آنجا هستند -6

 

 

ماجرای دختررقاصه

چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن....

بعد از مدتي يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون :

اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد.

پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اونقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد !

دومي: جالبه. پسر من هم مايه افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دوره خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده... پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميميترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد !!!

سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...

اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده.. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد!هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟!سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟!

چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه!

سه تاي ديگه گفتند: اوه مايه خجالته چه افتضاحي !!!

دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم.... در ضمن زندگي بدي هم نداره.

اتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت !!!

نتيجه اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن !!!

ماموستا

                                         نه وروز

ئه وا روژهه لات له به نـــده نی به رزی  ولاته وه               

خوینی شه هیده  ره نگی  شه فه ق شه وق  ئه داته وه

پیی ناوی  بو شه هیـــدی  وه ته ن  شیوه ن و گرین

نامرن  ئه وانه  وا  له دلی میـــــــلله تا  ئه ژین

                           19 ی   گولان روژی ماموستا پیروزبی

 

شیعر

                                           هومه ر    

دوینی شه وبینیم له خه وی له سه رجیـــی به ر  مانگه شه وی

خوم خزانده  سه رجیی فینک نه م هیشت به ر هه ناسه م که وی

قژی خاوی با لیداوی ئالوزاوی  جارجاردای ده پوشت له چاوی

خوایه گــــــــــــــــیان چه ندم خوش ده وی

زوربه ئاسپایی و به نه رمـــــی ده مم بردبولیوی گه رمی

چاوی هه لهیناو پیی گوتم خـــــه ونم ئه دی توهاوسه رمی

نه یهیشت هه ستم   گرتی ده ســـــــــتم  لیوی گه ستم

بوچرکیکی خوشی دایگرت ســـــه رتاپای هه ناو و هه ستم

ویکرا تامه لا بانگ دانی تیــــــک ئالان وده ست له ملانی

له ناکاو ده نگی مه لای هـــــات دایبریم له به ژنی جوانی

به سه رسامی به ناکامی بی ئارامی به جیم هشت به هه شتی خه ونم

چاوم پربوو له گـــــــــــــــــــــــریانی

 

 

 

 

 

کنکور

ذلت کنکور

ذلّت کنکورپرسوز وگداز را که به یادآوردنش مزید آزار است، و از یاد بردنش مستوجب کار.

هرکنکوری که برگزار می گردد، موجب است به اضطراب، وچون قبول نگردی می شوی خانه خراب.

پس درهرکنکوری دو زجرموجب است، وبرهرزجری دو التماس واجب.

از دست وزبان که برآید کزعهده ی کنکور به درآید

باران بی حساب داوطلبان آنجارسیده، وسیل پرخروش مردودین ردیف گشته، واشک بی پایان ازچشم بیرون آمده، وبس روزنامه ها که پاره پاره گشته.

داوطلبان راگفته: خودکار ومداد بگسترانندوچهارخانه های دایره وار پرکنند، ومردودین راگفته: که تلاش دگرکنند. وقبول شدگان راگفته که نخندند،که شهریه درراه است.

ابروباد و مه وخورشید وفلک درکارند تاتومدرک بستانی وبه جایی نرسی

درخبر است، که پس ازسالیانی چندودریافت مدرک ازمکاتب عالیه هم چنان درپی کار دوانند،وگویند:که سبویی ازسفال ناب تراشیده ومرحمت می دارند مدرکی برلب آن نهاده وآبش بنوشند.

کاوه

کوتکی کاوه

چیروکیک له ناومان باوه زه هاک ودوو مارو کاوه

له پی ده شتان له کویستانان هه موو شه وگاری زستانان

وابوو به چه ندین هه زار سال له ده وری ئاگردانی مال

نه خوازه داپیره کانمان دونیا دیده وژیره کانمان

له به ریان کرووه ده ماوده م زورشیرین ده لین روله که م

پاپه تیه ک هه بووه چولپه رست جاریکیان هه لیکی ده ست خست

ریگای که وته کورده واری له چیا هه لیدا ده واری

زورلیی خوش هات هه واری نوی قرمی خوش کرد لیی نه بزوی

زه وی به پیت بوو بوکیلان لیمان که وته گه نده ل فیلان

به ده م ئه یوت براتانم بو ئیوه دیاری یه زدانم

ئه سپ وحوشتر یه ک ره گه زن مارمیلکه ش هه ربه چکه ی په زن

ره زوپه زتان بده ن به من من زورخورم ئیوه که من

عابای به سه رشاندا دابوو که س نه یده زانی چی تیا بوو

کوردی ساویلکه وکوردی زول بویان داله ده ف وده هول

یه ک نه یده زانی چ باسه ئه ویان بولستنه وه ی کاسه

یه ک به حاووحو،مره مر زوله ش تا ورگی بکا پر

که وتنه خاک وپای بیگانه دایان پیی ئه م کوردستانه

زه هاک به کویخا دانرا عابای له شان وه لا درا

دوومارله سه رشانی روا بوون دیاری چی غه زه بی خوا بوون

ماریک به ریش وپرچه وه ته زبیح به ملی چرچه وه

میشکی له سه ربه تال ده کرد پری له درو و خه یال ده کرد

ماره که ی تر شینه ماربوو شاخداربوو کونی له شار بوو

شاره گ پسین وخوینمژ بوو وه ک قه سپی به غدا کوردکوژبوو

ئه شیانگوت پیشووهه ردووک مار ماری شارو ماری ریشدار

بنچینه کورد بوون،جادووکار به ئه فسوون کردبوونی به مار

☼☼☼☼☼☼

زه هاک وزوله کوردی مار شیشانه گیان کوردی هه ژار

ده ستیان کرد به تالان کردن گه لیک کورد له برسان مردن

ئاژه لیان بری له وناوه کاتی زانیان هیچ نه ماوه

هاتنه سه ربیری پیاو خواردن روژی دوانیان لی ده بژاردن

میشکیان ئه درا به ماره کان گوشتیش به شی خوونکاره کان

ئیسک بو سه گ وگول وزول به رماویکیش بوپوست به کول

تابه کورد بلی ده نگ مه که ن ده گه ل به شی خواجه نگ مه که ن

قه زا و قه ده روای داناوه له ناوچاوانتان نووسراوه

مام کاوه ی باوکی هه ژده کور ئاسنگه ری به هیزوگور

حه فده کوریان سه ربریبوو گه رله سه ردوامین کوری بوو

ئاگری جه رگ زوربه تینه توله ده رمانی برینه

بوتوله ده ستی له ژیان شوت ده ستی داکوتکی ئاسن کوت

به رهه لبینه ی کرده ئالا زورحه شاماتی لی هالا

گوراندی وه ک هه وری به هار ئه ی کوردی ژیر ده ست وهه ژار

تاکه ی پی خوستی بیگانه ی؟ تاکه ی له چاوی خوت تانه ی؟

تاکه ی بیریک ناکه یته وه؟ تاکه ی ئاورناده یته وه؟

تاکه ئه ژی به سه رشوری؟ بو زه ق به ره وگور ئه نوری؟

بوچ سه رکزی چاره نووسیت؟ چی لی هات کورده نامووسیت؟

بابه س بی سه رشوری به س بی ژین به حیزی بوته ره س بی

راپه ره باسک هه لماله خوت باویژه ده رله م چاله

به جی بیله پایه ی نزمت سه ربه رز که خوت وخزمت

تاسه رریی ئازادی بگره یان زور به سه ربه رزی بمره

مه رگی گه رناس هه ریه ک جاره مه رگی ترسه نوک هه زاره

وه رن پیاوبن له رووی مردن ببزویین بو دوژمن قرکردن

☼☼☼☼☼☼

به نه عره ته ی مام کاوه ی مه رد له رزه که وته به ر دار و به رد

لاوی کورد له خه وراپه رین وه ک شیری رق هه ستاو خورین

کاوه برو به شوین ته وه ین ئه وه ی توی به نیازی ئه وه ین

هیچمان سه رمان نابه ینه وه تا توله ی موردئه که ینه وه

با بشه کی ئالای چه رمت باتیندار بی دلی گه رمت

شان به شان کوروباب وکاک گوریان به ست به کوشکی زه هاک

بوکوی ده چی کوردخوره که؟ کورده زوله چوار موره که

روژ روژی نیره پیاوانه مردن بو خاوه ن تاوانه

☼☼☼☼☼☼

بووبه شه رشه ری به رانان گه رمه کوری پاله وانان

برووسکه ی شه ربارانی تیر گرمه وگورینی لاوو پیر

ئه تاوینن زوری زوردار وه ک به فری به رهه وری ئازار

ئیسک وره گ وگوشت لیکدرا کوشکی زولمی پی تیکدرا

دیوار رمان،ده رگا شکان خوین وئاسن پیکدا لکان

لاش که وتن له دوژمن ودوست له سه رریگه ئه بوونه کوست

کاوه ئه یگوت:گورببه ستن ناشی له خه بات بوه ستن

لینگ به سه رلاشدا هه لینن سه ربه دوژمن بنه وینن

هیندله گوشتی خوین تال دران خه نجه ریان مشت ومال کران

شه سته ره هیله ی سه روخوین زورداری داپه ران له نوین

وه ک به رازی ده وره دراو بی هه ل وده ره تان نه ماو

ره نگ بزرکاوده م به جوین ئه یزیراند چلکاوخورله کوین؟

جاشی کون ونوی بمگه نی بوجیتان هیشتووم به ته نی؟

کوانزاگوی دروفروش کوان گیرفان بری روژی خوش؟

زوریم له گه ل کردبوئیوه نه م زانی ئه م ده رده ی پیوه

بوچ نایه ن به هاوارمه وه؟ له کویداخوم بشارمه وه؟

☼☼☼☼☼☼

به ده وری خویدا ئه خولاوه تووشی بووبه تووشی کاوه

وتی ده رمانت لای منه توژیانت له خودوژمنه

ئه وکه سه ی خوی به تو فروشت توشی فروت ته نیا به خوت

تاوان بو گه ل ده ژمیریه وه چت لی ساندپیی ده سپیریه وه

گریان وشین دادت نادا هه ی روو ره ش له قاپی خوادا

☼☼☼☼☼☼

کوتک هاره ی ئه هات ئوخه ی سه ری دوژمن سندانه ده ی

به کوتکیک ورد وخاشی کرد بانگه وازی کرد: دوژمن مرد

کوردرزگاربووله بیگانه کوردستان مالی خومانه

هه رچی کیژی کوردوکوره هه رچی دل له دوژمن پره

بابیکا به به زم وخوشی ئازادی خه می داپوشی

کورد که رزگاره ودوژمن مرد روژیکی نوی ده ستی پیکرد

باناوی جه ژنی نه وروز بی جه ژنه له خومان پیروز بی

لاشه ی دوژمن وه کوکرا ئاگریکی تی به ردرا

له به رگری لاکی دوژمن بوو به هه لپه رکیی پیاوو ژن

له روژه وه کورده واری بوو بیری روژی رزگاری

هه رئه بی هه لکا ئاگری گری توله دانامری

تا ئیره چیروکی کونه بابزانین ئیستامان چونه

ماموستا هه ژار(1969/3/21 شیناوی)

نیچه

نیچه ودین

نيچه در كتاب ‌«چنين گفت زرتشت‌» دين را به اژدهايی تشبيه می‌كند كه طی قرنها بر سرنوشت و تفكر انسان فرمان رانده است. اخلاق دينی و دستورالعمل‌هايی كه اين ارزشها برای زندگی انسان در نظر گرفته همچون جبری دروغين است كه مانع روشن بينی و شناخت و تكامل انسان است. بنابراين عامل اصلی محدوديت بينش انسان ، دين و ارزشهای ناشی از آن می‌باشد. راه انسان برای فرديت يافتن از مسير غلبه بر اخلاق دينی می‌گذرد و لذا بايد بر اين اخلاق دينی چيره گشت و آنرا بدور افكند تا بتوان به ‌«ابر انسان‌» تبديل شد و بر محدوديتهای بينشی انسان عادی فايق آمد. نيچه تاكيد می‌كند كه انسان بجای پذيرش يوغی كه اژدهای مسيحيت به گردن او نهاده و همواره بر او فرمان رانده است كه:        «تو مكلف به....‌» ، بايد به شيری تبديل شود كه بگويد: ‌«من می‌خواهم‌». اين نخستين پيش شرط گسستن از اخلاق دينی و گام نهادن در راه خلاقيت فردی و انسانی است. اما اين نيز برای تبديل شدن به فرديت قهرمانانه كافی نيست. بايد يك گام ديگر به پيش نهاد و از شير به كودكی معصوم تبديل شد. چرا كه ‌«كودك معصوم‌» نماد تولدی تازه و دست نخورده است. تولد تازه انسان به معنای آن است كه هيچ سنت و ارزش از پيش تعيين شده‌ای بر ذهنيت انسان نقش نه بسته است. ذهنيت كودك معصوم از هر گونه ارزشهای تحميلی مسيحيت مبراست و لذا توانايی گسستن از ارزشهای دروغين و از پيش ساخته شده و ساده انگارانه را داراست. بنابراين شير ، نماد ترديد و شكاكيت و انتقاد از فرهنگ و اخلاق دينی است ، اما هنوز به معنای ‌«ابر انسان‌» شدن نيست ، بلكه به معنای فردگرايی قهرمانانه است.
نيچه در اكثر آثار خود به انتقاد شديد از مسيحيت می‌پردازد و آنرا علت اصلی ركود و نزول انسان ميداند. قدرت دين بر انسان قدرتی نامربوط و نا به حق است و لذا بايد بر افتد. اما در پاسخ به پرسش ارزشهايی كه بايد جايگزين ارزشهای دينی گردند ، نيچه با تاكيد می‌گويد:
هيچ چيز.
چنين پاسخی نشانه شكاكيت و رويكرد انتقادی او به جامعه و انسان است. اما نگرش انتقادی نيچه در واقع نه متوجه انسان و جامعه بلكه اخلاق و ارزشهای حاكم بر آنهاست. با چنين نگاهی است كه نيچه مفهوم ‌«ابر انسان‌» را پيش می‌كشد كه مراد او تاكيد بر
فرديت انسان است. نيچه با گذار از مفهوم انسانهای عادی ذوب شده در دين يا در ايدئولوژی و يا هر مفهوم مشابه در جستجوی فرديت انسانی است كه در دوران او همچون نماد ‌«قهرمانی‌» غير عادی و فراتر از ارزشهای عام بشری جلوه گر ميشود. نيچه از نبود قهرمان در جامعه مدرن شكوه مند است. با اين وجود قهرمان مورد نظر نيچه نه نوابغ و يا شواليه‌ها بلكه كسانی‌اند كه انسان را در انسان بودن و ‌«خود بودن‌» نيرومندتر می‌سازند و ارزشها و اخلاق حاكم بر جامعه را زير سوال می‌برند. اما بايد بخاطر سپرد كه در اين ستيز عليه ارزشهای رسمی و اخلاق غالب اجتماع هيچ حقيقت مطلقی وجود ندارد. اين بدان معنی است كه انسان هرگز قادر به دسترسی به حقيقت مطلق نيست. لذا تلاش فرد انسانی برای خود يابی و راهيابی بسوی ايده آل ‌«ابر انسان‌» پيكاری است تراژيك. اما همين پيكار تراژيك است كه انسان را به منزلت قهرمانی فرا می‌روياند و از خود فراتر می‌برد.

ترور

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم!!

تروریسم

 برخورد هواپیماها با مرکز تجارت جهانی در 11 سپتامبر حد اعلای فیلمی اکشن بود ، علاقه ای که هنر قرن بیستم به بازسازی امر واقعی در ساختاری رسانه ای ، مجازی وهمه بین دارد.

خود تروریست ها هم این انتحار را نه به خاطر ایجاد خسارت مالی بلکه به خاطر جلوه ی تماشایی وخیره کننده ی آن انجام دادند واینجا تازه پروسه ای از هنر ترکیبی رسانه ای آغاز می شود.تصاویر هواپیمایی که در 11 سپتامبر به یکی از برج های دوقلو ی آمریکا می خورد،نگاه خیره کننده ی رسانه ها وباتبع بینندگانشان را به خود معطوف یا بهتر بگویم میخکوب میکند،همه ی ما وادار به تماشای تئاتری مضحک می شویم.این تصاویر چنان بارها وبارها تکرار می شوند که خشنودی مرموزی از دیدن آن به ما دست می دهد.

بازسازی مجازی واقعیت انتقام از ابرقدرت های سرمایه داری حافظ نظم نوین جهانی از سلطه ، استثمار وسرکوب روزانه ی مردم دنیا. اینجاست که تصویر های مجازی زمخت وخشن بر روی تصویر تلویزیون یکباره همچون کابوسی وارد صحنه ی سیاسی و زندگی توده می شوند و واقعیت مجازی به امر واقعی زندگی مردم تبدیل می شود.

سوالاتی که بعد از دیدن چند ین باره ی این صحنه ها و رخدادهای بعدی به ما دست می دهد ،این است که چراتروریسم به شکل انتحار آغاز می شود؟ اصلا  علت اصلی بروزتروریسم چه بوده وهست ؟ مفاهیمی چون نبرد رودر رو وغیرت ملی و . . . چرا در حال اهتزازند ؟ تروریسم این امر جهان گیر وخطرناک در دنیا  می خواهد به کجا بینجامد؟ و چه رابطه ی میان جهانی شدن ،جنگ وتروریسم مشاهده خواهیم کرد؟

ترور درلغت انگلیسی اش به معنای رعب و وحشت است و در اصطلاح سیاسی اش به تعارض ونبردی نابرابرومستاصل ونه از روبرو به منظور حذف پدیده یا انسانی گفته می شود.

در کشتن از پشت ، سوژه ( ترور کننده) هیچ جایگاه وحق کلامی برای خود قائل نمی بیند یا بهتر بگویم به او هیچ حق کلام وبیانی داده نمی شود . سوژه در کلیت گفتمان جامعه (وحدت قدرت وزبان) هیچ منزلتی ندارد.

فرهنگ انسان کشی عمدتا محصول خرده فرهنگ هایی ست که گفتمان مسلط وابژه ی مسلط گفتمان هیچ نوع حیاتی را برای او قائل نمی بیند ودقیقا ترور محصول همین محدودیت جهانی گفتمان وکارکرد گفتمان می باشد.نظم جهانی گفتمان با تعریف خود به مثابه ی ابژه ی قدرت  خواهان نوعی همگونی ویکسان نمودن است تا با حل فرهنگ های جزیی ، فرهنگی انضمامی را تعریف کرده ومنطقی سلطه گر جهانی والبته مجازی را طراحی کند. از این رو خرده فرهنگ ها که دچار نوعی روان پریشی شده ونمی توانند برای خود راهی برای رهایی یابند ، ذات وجودی خود را در نبود می یابد ودست به هر اقدامی برای بود واحیای دوباره ی خود می زنند.

نظم نوین جهانی با طراحی حصارهای تودرتو ،تنها امکان رهایی را در نابودی قرار می دهد واز اینجاست که فرهنگ مرگبار نابودی را در نومنال خرده فرهنگ ها قرار می دهد.خرده فرهنگ های مرده با مرگی ناباور ،سعی بر این دارند که مردن خود را با زندگی وانمود کنند ویا برای چند لحظه در جهان رسانه باور وپارادایم باورش احیا شوند ،آری تروریسم در معنای امروزیش همان دنده ی چپ ناتوان محدودیت جهانی بدون درزی ست که برای انتقام از دهان بند مصنوعی وایزوله اش دست به انفجار خواهد زد تا گوش رسانه ها را برای چند لحظه به صدای خود بیازارد.این زنده ی مرده که علی الظاهر زنده است اما در همین حین مرگ خود را حس می کند ،سعی دارد مرگ ناخواسته ی خود را که بسیار زود می پندارد با انتقام گرفتن از تمام پدیده های زنده بازسازی کند.تروریسم محصول فضای نا امن وبدون درز جامعه ی جهانی ست که در این فضا می توانند او را بهانه ای قرار دهند تا با طراحی وتغذیه  ی به موقع، ارزش مازاد ابرقدرت های یکه تاز را در فروش کالاهایشان(همچون اسلحه وتسلیحات نظامی) به دنبال داشته باشد، نوعی دستاویز برای ساختن بازاربرای فروش بنجل هایشان در جهانی تحت تسلط  گفتمان وباتبع بازارخود .

این رشد ناموزون مبادلات وهدف قرار دادن ارزش مازاد برای ابر قدرت ها باید با نوعی دیگری به قول ژیژک لولو همراه باشد تا آنها بتوانند آن رشد ناموزون را با لشکرکشی های متداول وبا بهانه ی مبارزه با پدیده ای بازتولید کنند.همین تروریسم خود ساخته سرمایه داری را برای مدت های مدید بیمه خواهد کرد تا بازار فروش اسلحه وکالاهای نظامی شان حفظ وبسط پیدا کند.

اینجاست که تروریزم باید تقویت وتداوم یابد تا بازیگران عرصه ی نمایش اراده ی به مبادلات در برخورد مداوم منافع اقتصادی بتوانند از یکدیگر پیشی گرفته ودنیا را عرصه ی تاخت وتازهمه نوع جریانی به شرط تحت مدیریت بودنش تبدیل کنند.

بدین ترتیب تروریسم به تدریج پس از فروپاشی بلوک شرق وپس از یک دهه سرگردانی ابرقدرت ها درنبود دشمنی مجازی وموهوم به آلترناتیو مارکسیسم همان دشمن قسم خورده ی غرب تبدیل شد ومبارزه با این دشمن پنهانی ایدئولوژیک که منشا تمام شرهای اجتماعی را به او نسبت می دهند به اولویت اول غرب تبدیل می شود.

اما چیزی که امروزه پیداست در سیاست غرب وابژه های مسلط گفتمان وقدرت در دنیا ، پس از فروپاشی مارکسیسم شرقی دشمن ژوئیسانس و لذت ها وامور خیر؟دشمن غرب به تروریزم تبدیل می شود وآنها سیاست سلطه گری وکسب منافع سیاسی واقتصادی شان را باز  تحت مکانیسم دشمن موهوم ایدئولوژیک وخطرناک در دنیابازمی یابند .

اما امروزه جنگ بخش اکثریت  خواهان سلطه در ساحت مقدس قدرت ! علیه بخش اقلیت مرتد ، نبرد هیچ انسان انساندوست وصلح طلبی نیست ،نبردی ست برای از بین بردن سرکشی بخشی از نیروهای عاصی در درون همان ساحت آلوده وپاکسازی همان ساحت از عناصرخائن به گفتمان قدرت! گول نخوریم واجازه ندهیم تصاویررنگارنگ وپر زرق وبرق غرب با تجسد انواع لذت های توخالی فریبمان دهد. این جنگ ما نیست،ما انسانهای آزاد صلح طلب هستیم  

بیسارانی

بیسارانی و شعر او (1053-1114 ه-ق)- 1641 میلادی

بیسارانی را باید شاعر طبیعت خواند و دیوان او گواه این دعوی است. کودکی او در روستای بیساران که از توابع ژاوه رود است سپری شده است. روستایی با طبیعتی زیبا و کوه های سرسبز و خرم که پیرامون آن را درخت های بلوط گرفته است و بخشی از جوانی او هم در آن بهشت یعنی بیساران گذشته است. درباره ی کودکی او که چگونه گذشته است چیزی نمی دانیم و آثار او هم دراین باب ساکت است و از تذکره ها هم چیزی به دست نمی آید. این درست است که اشعار او درمیان مردم رایج است و همه به آن عشق می ورزند اما دراین اشعار نشانه ای از دوران کودکی او وجود ندارد. وی به سال ۱۰۵۳ ه ق در این روستای مینو نشان پا به    عرصه ی وجود گذاشت و نامش ملا مصطفی ابن ملا قطب الدین بیسارانی است و تخلص خود را از نام روستای خود گرفت و در کودکی در خدمت پدرش به تحصیل مقدمات علوم پرداخت و در جوانی به قریه پایگلان رفت و در مجلس درس حاج ملا احمد پایگلانی حضور می یافت و در اندک مدت استعداد کم نظیر خود را در فرا گرفتن مسائل علمی ظاهر ساخت و پس از آن سفر های بسیار کرد از آن جمله مدتی در نودشه و دیر گاهی در سنندج ماندگار شد و در خدمت عالمان دین چندین سال فقه و تفسیر قرآن و حکمت خواند تا به اخذ افتائ و اجتهاد نایل آمد و سپس به زادگاه خود بازگشت و مابقی عمر را به کار کشاورزی و دامداری و تدریس و وعظ و ارشاد مردم به سر برد تا به سال ۱۱۱۴ ه-ق جان به جان آفرین سپرد. 

 بیسارانی و پند و اندرز های او:سخنان بیسارانی سراسر درس زندگی - تلاش - ستایش خداوند - وصف طبیعت - عشق و پند و اندرز است و دیوان او همه ی این ها را اثبات می کند :

‌حه‌ق راگه‌ی راسه‌ن فه‌نوازی نیه‌ن

حه‌ق جه‌ فه‌ن بازان هیچ رازی نیه‌ن

حه‌ق وه‌ حیسابات پاره‌ و پول نیـه‌ن

لاش به‌نده‌ی دووره‌نگ هیچ قه‌بول نیه‌ن

راگه‌ی حه‌قیقه‌ت بگیـره‌ نه‌ ده‌سـت

بشو نه‌ مه‌یدان بی پیاله‌ی مــه‌ست

نوطق نه‌زانــیت به‌ره‌ش به‌ قه قنه س

راز پــه‌نهانیت مــه‌واچه‌ به‌ کـه‌س

 

بیسارانی و سروده های او در وصف خداشناسی

 در دیوان بیسارانی شعر های فراوانی در باب خدا شناسی به چشم می خورد. خداشناسی بیسارانی خدا شناسی واقعی است و به عقیده ی وی کسی که در این دنیا خدای یگانه و بی همتا را می خواهد باید بسیاری از کارهای بیهوده را کنار بگذارد و بسیاری از خستگی ها و سختی ها را تحمل کند تا به هدفش برسد:

 شیرین شه‌رم نیه‌ن شیرین شه‌رم نیه‌ن

شیرین په‌ی خاسان شه‌رت هه‌ن شه‌رم نیه‌ن

په‌ی چیش مه‌واچان حجاب خاس نیه‌ن

جه‌ ئافتاو خاسته‌ر که‌سی کی دیه‌ن

ئه‌گه‌ر په‌ی خاسان حجاب خاس مه‌بی

ئافتاب و مه‌هتاب که‌سی نمه‌دی

که‌سی وینه‌ی تو شه‌م بوجه‌مینش

لازم په‌روانان میان وه‌ دینش

ئیمه‌یچ په‌روانه‌ی شه‌م شناسانیم

په رو بال سفته‌ی دین خاسانیم

میلله‌ت پاک دین پیغه‌مبه‌رانیم

نه‌ک جه‌ طایفه‌ی که‌م نه‌زه‌‌رانیم

بنمانه‌ جه‌مین نوور پاکته‌ن

ئه‌ر تو پاکه‌نی جه‌ کی باکته‌ن

 

 

 

 

تاثیر ماموستا بیسارانی بر روی مولوی کورد و دیگر شاعران کوردستان

مولوی یکی از شاعران رومانتیک ادب کوردی می باشد که بیشترین ارتباط را با موج شعر دوران خود داشته است و با بسیاری از شاعران زمان خود مانند: بلبل-ملا عبدالله داخی-شیخ عزیز و شیخ عبدالرحمان جانوره ای-شیخ یوسف نوسمه ای-محروم وبسیاری دیگر ارتباط داشته است. همچنین در دیوانش آشکار می شود که از بسیاری از شاعران قبل از خود هم آگاه بوده است. مانند: مولانا خالد نقشبندی-ولی دیوانه و بیسارانی. آنچه که در اینجا جای بحث و گفت و گو دارد بیسارانی است چرا که بیشترین تاثیر را بر روی مولوی داشته است و این گواه بر بزرگی و والا مقامی بیسارانی می باشد و مطمئنا مولوی زیاده روی نکرده است که به بیسارانی لقب سه ودائی کامل را داده است. کامل در زبان عرفان به معنای رهبر و راهنمائی است که مرتبه و مقام خدا پرستی او بسیار بلند باشد که هر کس دست به دامان او شود همه بزم و رزم دنیا را کنار می گذارد و به حق نزدیک می شود. مولوی همراه این مرتبه ای که برای بیسارانی گذاشته است و او را در این مقام می بیند بیتی از شعر بیسارانی را با قصیده ی خود قفل کرده است:

                      های ره حمه ت ئه و قه بر سه ودایی کامل

                       سه ر مه شق مه ینه ت بێساران مه‌ نزل

                          "یانه  ویرانی  هه ر  وه  من  ئامان"

                          "مه تاوو گیرته ی که سیوته‌ر دامان"

مولوی در بسیاری دیگر از شعرهای خود از شعرهای بیسارانی بهره برده است مانند شعر زیر:

                                        موطریب بو وه داد دلگیریمه وه 

                                          پیری  ها  ئاما  وه  پیریمه وه

                                         نه وات ویرانه ی دل که رو ئاوا

                                        چه نی به سته ی فه رد بیساران ماوا

در اینجا نیز مولوی آواز شعر های بیسارانی را با صدای آن موطریب همتا میکند و این سه بیت را می آورد:

                                      ئینه گرد جه وه خت نادانیم بیه ن

                                   فه صلی سه ر مه ستی و جه وانیم بیه ن

                                     ئیسه ها جه گشت په شیمانیم به رد

                                     واده ی پیریمه ن جوانیم ویه رد

                                      کوچ دواییمه ن  یاوانم نوبه

                                     نوبه ی توبه مه ن  که ره م دار توبه

مولوی در شعر زیر که در پاسخ یکی از نامه های شیخ عزیز جانوره ای نوشته است باری دیگر پنجه ارادت را بر سر بیسارانی گذاشته است:

                                      بیسارانیه ن نه توی فه ردمه ن

                                   "خه م چه نی خه مان زوو مبو ساکن"

همچنین در شعری دیگر که در پاسخ نامه ی شیخ سراج الدین نوشته است دو بیت دیگر از شعر های بیسارانی را به کار برده است که همان دو بیت را شیخ همراه با نامه برای مولوی فرستاده است:

                                 "یا کا غه ز بریان یا مه لا مه رده ن"

                                 "یا خو عارته‌ن دوس وه یاد که رده ن"

                                "غه مگین مه نیشه غه م بده ر وه باد"

                                   "فه له ک نمازو که س وه خاتر شاد"

این ها نمونه هائی بودن که والا بودن ارزش و اعتبار بیسارانی نزد مولوی را آشکار میکند و این نشانه ی توانایی بیسارانی در قلمرو شعر می باشد. اما تاثیر بیسارانی فقط بر روی روح و روان و شعر های مولوی نبوده است بلکه بر روی بسیاری از شاعران دیگر مانند: پیره‌ مێرد و مستوره ی اردلان نیز تاثیر گذار بوده است اما ما مولوی را برای نمونه بیان کردیم چون از آنها نامدار تر می باشد.                                                                               

عشق بیسارانی و آمنه

بیسارانی در جوانی شعر می سرود. هنگامی که در روستای پایگلان مشغول تحصیل علوم بود در رهگذری ناگهان دلباخته ی دختری به نام آمنه گردید. خانه آمنه دیوار به دیوار مسجدی بود که بیسارانی در آن درس می خواند و دیدار آنان چندین بار تکرار شد اما هیچگاه مجال صحبت کردن با هم را نداشتند و هر دو در آتش عشق هم می سوختند و می ساختند. بامدادی که عاشق شیدا تمام شب را به یاد معشوق گذرانده بود به اقامه ی نماز صبح برخاست و به راز ونیاز با خدای خود پرداخت و ناگاه از خانه ی مجاور صدای دلنشین یار به سمعش رسید و بی تابانه کتابی را زیر بغلش گذاشت و به پشت بام مسجد رفت به امید اینکه جمال یار را مشاهده کند و لحظاتی در آن خلوت با او بنشیند اما از بخت بد درخت توت تنومندی با شاخ و برگهای فراوان مانند دیواری جلو دید او را مسدود کرده بود و بیسارانی نومیدانه ابیات زیر را آرام آرام سرود. گویند بعد از زمزمه کردن این ابیات باد شدیدی شروع به وزیدن گرفت و شاخ و برگ درخت را در هم شکست و پس از آن بیسارانی هر بار که آرزوی دیدار یار را می کرد بر بالای بام مسجد می رفت و از آنجا به تماشا و تمنا می پرداخت و به آرزوی خود می رسید.

عشق بیسارانی و آمنه (شیعر)

چلی نه‌ په نا چلی نه په نا

چلی چون ره قیب مدران نه په نا

هورئامان مدران نه رووی ته مه نا

مه ر باد قودره ت بده روش فه نا

وه باد قودره ت له تار له تار بو

نمازو بالای قیبله م دیار بو

بسوچوبه ئاه بازه ده ی سه حه ر

ریشه ش جه زه مین به ر بیو وه به ر

تا بالای قیبله م چون شه م خانان

بوینووش به چه م جه به رزه بانان

ساده زیستی بیسارانی و رابطه او با طبیعت

بیسارانی چنانچه گویند مزرعه ای داشت و چند گوسفندی که با آنها امرار معاش می کرد و در گوشه ی آرام خانه ی خود آسایش خاطر را داشت و از زندگی ساده ی خود لذت می برد و اوقات فراغت را هم به سرودن شعر می پرداخت . با وجود فتنه هایی که در آن زمان روی می داد ناچار غالبا در منطقه خود اورامان می ماند و چون در جوانی از علم مدرسه ها بهره برده بود به ادعای خود هم از منقول بهره داشت و هم از معقول بی نصیب نبود. هنگامی که پدرش فوت کرد وی سی و پنج ساله بود و در شعر و هنر در دیار خود بیساران آوازه بلند داشت و مردم اشعارش را حفظ می کردند و از آن لذت می بردند. شاعر با شور و هیجان زیبایی های بهار را در اشعارش توصیف می کند و روح حساس او در برخورد با این زیایی ها به هیجان می آید و آوای پرندگان گوناگون او را به یاد نغمه های خنیا گران می اندازد و بانگ کبک و آوای فاخته مانند صدای نی چوپانان کورد در گوش او طنین می افکند و صدای اردک و مرغابی او را به یاد طنبور می اندازد و رنگ سبزه ها و بدایع رنگین کمان در شعر او جلوه گر می شود اما زیبائی گل ها بیشتر از همه ذوق او را تحریک می کند چنانچه در صحفه ۴۱ دیوان خود بیان می کند.       

بیسارانی و حسرت او برای کودکیش

بیسارانی به یاد دوران کودکیش می افتد و افسوس می خورد که دوران کودکیش زود سپری شده است و در آن دم پیوسته با کودکان هم سن و سالش بازی می کرد و به آغوش دخترکان خوبروی می رفت آنان را دیدار می کرد اما اکنون که پیر شده نازداران از او رم می کنند. چنانچه در صحفه ۲۱ دیوان خود بیان می کند.

بیسارانی پدر شعر رومانتیک کوردی

بیسارانی یک شاعر رمانتیک است و اشعار او بسیار شیوا و دلنشین و ساده و روان است و بیشتر آن در وصف معشوق و طبیعت و مسائل اجتماعی است و در آن تنوع وجود دارد و پیروی از احساس و خیال پردازی و سفرهای رویائی و قبول مشکلات در اشعار او موج می زند و چنانچه می دانیم شعر رومانتیک در قرن نوزدهم میلادی پدید آمده است و رمانتیک به زمانی اطلاق می شود که شاعران توانستند از زیر نفوذ ادبیات فرانسه به در آیند وادبیات این عصر متمایل به نمایش حقیقت خارجی مسائل گردید و آنان طرفدار زیبائی و سادگی بیان بودند که قواعد کلاسیک آنها را فراموش می کرد و خاصه ی اصلی آنان عبارت بود از رجحان احساس و تخیل بر استدلال و تعقل. در صورتی که بیسارانی قبل از بوجود آمدن این مکتب اشعار خود را سروده است چنانکه در صحفه ۸۶ دیوان خود بیان می کند.

بیسارانی و اشعار او در رابطه با مسائل اجتماعی

بیسارانی در اشعارش به مسائل اجتماعی نیز اشاره می کند از جمله در یکی از غزلیاتش مسائل غریبی و آوارگی را پیش می کشد و می گوید: قلب غریبان مانند برگ گل نازک است و باید آن را حفظ کرد وغریبان را نباید آزرد و آنها را باید نوازش کرد تا خداوند از چنین کسانی راضی باشد چنانکه در صحفه ۸۱ دیوان خود بیان می کند. 

وصیت ماموستا بیسارانی در رابطه با محل دفن خود

بیسارانی در یکی از غزلیاتش در خواست می کند که گورش را در موضعی بنا کنند که هر بهاری باد بهاری و نسیم بر او گل افشاند و نزدیک به آب آبشار باشد و برگ های شکوفه های رزان ب  خاک آن ریخته شود و خاکش در زیر گل پنهان گردد تا بلکه یارش به گشت و گذار بیاید و نا بلد و نا آگاه پا به مزار او نهد و آن گاه دردش ساکن شود و آرام گیرد چنانکه در صحفه ۶۷ دیوان خود یعنی دیوان بیسارانی ویراسته دکتر صدیق صفی زاده بیان می کند و وصیت خویش را به صورت یک شعر بیان می کند.

دیوان بیسارانی

 

دیوان بیسارانی شامل غزلیات و قصاید و قطعات عرفانی است و او در برخی از اشعارش عشق و الوهیت را در قالب می و باده نشان می دهد و طبیعت را نیز ماهرانه توصیف کرده است و شعر او به حدی ساده و روان است که همه آنرا می فهمند و نیازی به شرح و تفسیر ندارد و این از خصایص شعر رمانتیک است. بدین گونه بیسارانی شاعر طبیعت و شاعر عشق و زندگی هم هست و اشعار او نغمه ای است نا تمام که خواننده در مطالعه آن خود را با کودکی می بیند که از سر عشق این نغمه را می خواند و چنانچه شنیده ام رساله ی دیگری به نام عقیده نامه دارد که در آن درباره عذاب قبر و قیامت صحبت کرده که متاسفانه تاکنون یافته نشده است.