تقديم به كاك سلمان در ديار غربت

تن

تقديم به كاك سلمان

ت

به ياد كاك سلمان

5

بو كاك سه لمان

2

هیلان ئاوا

8

شاهو

6

من وبابا

+

چشم

چشم‌هایت

این شب‌ها، عجیب نظم جهان را به بازی گرفته‌ای.

چشمانت را که می‌بندی تنها دو ستاره خاموش می‌شوند

اما

تاریکی کمر ماه و خورشید را می‌شکند.

من که جای خود دارم...

سنگسار

توبه‌نامه

پرونده‌ی ما را که بخوانی،

سرشار از توبه‌نامه است.

ما عاشقانه‌هایمان را بر دفتری نوشتیم،

و دادیم تا مقامات ذیربط،

در بخش ممنوعه بایگانی کنند.

دیروز اما،

قلبم دوباره دیوانه بود،

عاشقانه‌ات می‌خواست، قفس را بشکند.

و امروز،

دیگر دستم به توبه کردن نمی‌رود،

سنگسارم کنید.

شعر نو

هلن

مرا زمانه در خویش چنان شست و شویم داده بود،

که رویین تن بودم به درد.

پاشنه‌ی آشیل این پیکر بی جان،

آغوش تو بود.

رفتی و من ناجوانمردانه پشت دروازه های شهر جان دادم

نمی‌دانم!

هلن امشب در بستر برهنه‌ی کدامین نامرد خفته است...

اسب تروایم کجاست؟

میخواهم جهانی را به آتش بکشم